معلم که بودم بچه‌هام موقع نوشتن املا بعد از نوشتن هر کلمه ازم میخواستن نوشته‌شون رو ببینم و درستیش رو تایید کنم. ادامه دادن املاشون به تایید من کاملا ربط داشت و اگه نمی‌رفتم بالا سرشون و تایید نمی‌کردم که درسته نمی‌رفتن کلمه بعدی و تا آخر املا درگیر همون کلمه اول بودن که آیا درسته یا نه؟!

مقبول بودن دقیقا همینقدر فلج‌کننده‌ست و می‌تونه ادامه دادن رو برات غیر ممکن کنه! تا مطمئن نباشی که مقبول دیگری یا دیگران هستی گام بعدی رو بر نمی‌داری و اگه برداری ذهن و روحت همچنان درگیر گرفتن تایید و مهر قبولی از دیگرانه!

مقبول بودن همیشه تو رو کوچیک نگه می‌داره. شهامت ریسک خودت بودن و واقعی بودن رو ازت می‌گیره و تو برای هر تصمیم نگرانی که نکنه مقبولیتت در ذهن دیگران دچار خدشه بشه... پس راه بی‌دردسری رو پیش می‌گیری که توش همچنان مقبول بمونی!

چند ساله که هر چند وقت یه بار وقتی حس می‌کنم بابت یه کاری خیلی مورد تایید دیگرانم، سعی می‌کنم تغییری در طریقت مقبولی که پیش گرفته بودم ایجاد کنم و اجازه ندم تاییدات دیگران به من فرم خاصی رو تحمیل کنه! بدون اینکه ذره‌ای نگران باشم که دیگران ( که گاهی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی منن) چه فکری راجع بهم می‌کنن...