یادمه وقتی که وبلاگ نویسی رو شروع کرده بودم همه ش دنبال یه محتوای جالب می گشتم برای اینکه بتونم باهاش وبلاگمو بروز رسانی کنم. بعد تر ها خودم دست به تولید محتوا می زدم و گاهی اندیشه هامو می نوشتم و در هر صورت محتوای جدیدی تولید می کردم. برای این کار بایستی چیزهای جدیدی می خواندم، نرم افزارهای جدیدی می آموختم و دست به یک کاری می زدم و بعد نتیجه اش را با دیگران به اشتراک می گذاشتم. بعد تر که شبکه های اجتماعی دیگر قدرت گرفتند به سمت انفعال رفتم و تقریبا فقط خواننده و یا شنونده بودم تا اینکه در اینستاگرام بعد از انکه پیجم را از حالت خصوصی (پرایویت) به حالت عمومی (پابلیک) تغییر دادم، فکر کردم وقت آن رسیده که من هم کاری بکنم. البته نه در سطح وبلاگنویسی که در سطحی بسیار پایین تر در حد معرفی کتاب ها و فیلم هایی که خوانده و دیده ام آن هم در حد فهم خودم، و یا گاهی در حد به اشتراک گذاشتن کارهای دستی و هنرهایم! 

اما در هر صورت انگار این کار موتور محرک من بود برای انجام کاری! یعنی برای آنکه محتوایی تولید کنم دست به مطالعه می زدم، کار هنری می کردم، فیلم می دیدم و ... 

خب شاید شما در مقام قضاوت بگویید که خب این که اصلا جالب نیست که آدم برای نمایش یا به اصطلاح شو آف کاری بکند، ولی باید بگویم که برای امثال من شاید این ایجاد انگیزه لازم باشد برای اینکه میل به کاری و یا فعالیتی پیدا کنیم که بشدت مثبت و خوب و با ارزش است هر چند دلیلش واهی و سطح پایین باشد.

شاید باورتان نشود که این روزها حتی همین دلایلی که عرض کردم هم برای پست گذاشتن و تولید محتوا کردن و ایجاد انگیزه کردن را هم از دست داده ام. توییتر تنها جایی است که در آن موسیقی هایی را که می شنوم توییت می کنم. با همین فرمون شبکه های اجتماعی هر روز من رو سطحی و سطحی تر می کند...