دیروز نوشت : دستامو به کیبورد میزنم و دنبال کلمه ها روی کیبورد می گردم. وقتی ذهنم اینجور خالی از کلمه باشد، وقتی با خودم گفتگو نمی کنم، وقتی از جلوی آینه بی چشمک و شکلک و ادا و اصول رد می شوم، وقتی با خودم شوخی نمی کنم، وقتی می نشینم و سریال های آبکی می بینم، وقتی حتی حوصله نوشتن توییت های یک خطی ندارم، یعنی حالم خوب نیست. یعنی باید نگران باشم. یعنی یک چیزی درونم کار نمی کند. یعنی باید دنبال قطعات گمشده پازل درونم بگردم. یعنی یکی از جوارحم دارد از مافوقش سرپیچی می کند. یعنی یک جای کار خراب است. یعنی باید منتطر باران بنشینم...

-----------------------------------------------------------------------

دیشب برای اینکه کاری کنم که موتورم روشن شه یه دور توی پیج های موفقیت چرخیدم. یه لایو از همون آقاهه که با یه گل سرخ حرفای مجلسی درباره ثروت و موفقیت میزنه شنیدم. بعدش چرخیدم و چرخیدم تا بالاخره توی پیج یک بنده خدایی که هیچ ربطی به موفقیت نداشت، به این جمله تکان دهنده رسیدم که :

تاخیر، قاتل مخفی موفقیت های انسان است.

خداییش خیلی جمله تکان دهنده ای بود برای منی که همه کارامو هی عقب میندازم و این بزرگترین ایرادیه که می تونم از خودم بگیرم. خیلی به این جمله فکر کردم اینقد فکر کردم که خوابم برد و الان هر چی دوباره می خونمش تکونم نمیده! اگرچه هنوز واقفم به اینکه خیلی تکان دهنده س ولی خب تکانه هاش فقط لحظه اول جوابه گویا :))

خلاصه هیچی دیگه الانم دارم دنبال یه جمله تکان دهنده میگردم که بهش فکر کنم خوابم ببره :))))