این روزها با سرعت و شتاب عجیبی میگذره! تقریبا فرصت سرخاروندن ندارم و چیزی که عجیبه اینه که دیگه خبری از شب بیداری نیست. همه چیز شکل جدی به خودش گرفته، مخصوصا دانشگاه! اونقدر وقتم کمه که حتی حوصله گشت و گذار توی اینستاگرام، توییتر و تلگرام و واتس اپ رو ندارم و به اندازه انجام کارهای ضروریم باهاشون کار می کنم!

نوشتن و خواندن و یادداشت برداشتن و هایلایت کردن و حاشیه نویسی و ... شده همه زندگی من. پایان نامه که خودش مصیبتی است به کنار ، سمینار و درس با دکتر رضا مهجور که نیازمند مطالعه زیاده باعث شده که ترم سوم سختی رو بگذرونیم. و ماراتن زبان من و مهسا که دیگه در حاشیه نیست و داره خیلی جدی دنبال میشه...

مطالعه آزاد و کتاب که هیچ، حتی هفته نامه های اخیر کرگدن و مجله اندیشه پویا و فصلنامه جدید ترجمان را هم فرصت نمی کنم ورق بزنم و بخونم. سعی کردم کرگدن رو توی قطار و اتوبوس بخونم و ترجمان رو بصورت هفتگی برنامه ریزی کردم. اندیشه پویا رو هم هنوز نمیدونم کجا جا بدم ولی قطعا برای اونم یه جایی پیدا می کنم :)

با همه اینا ، نوشتن توی این وبلاگ رو یه وظیفه میدونم. البته من اینجا برای کسی نمی نویسم. شاید بیشتر برای نظم دادن به افکار خودم میام سراغ وبلاگ! ولی وبلاگ کلاس ساکت رو هم میخوام درست وسط همین شلوغیا زنده کنم. امسال شاگردام قدری متفاوتن و حیفم میاد که فعالیت های کلاسیمو ثبت نکنم!

همین دیگه...