نوشتن
از وقتی شروع کردم به ننوشتن، کلافگیها و خستگیهام بیشتر شده! بجاش زیاد سرچ میکنم. کمتر میخونم بیشتر میخرم و دانلود میکنم.
از وقتی از گفتن مشکلاتم فاکتور گرفتم، دیگه از خوشحالیامم حرفی نزدم. مثلا هیچجا ننوشتم پریشب ماشین خریدم، همونطور که ننوشتم دو روز قبلش توی فرودگاه از حال رفتم...
داره تبدیل به عادت میشه و از این بابت اصلا خوشحال نیستم. میخوام یه چیزی رو ولی اینجا بنویسم و یادم بمونه که یه رمان رو شروع کردم به نوشتن، که خیلی وقت بود توی ذهنم میچرخید و زندگیش میکردم. مینویسم که یه روزی منتشرش کنم. یه روزی که احساس کردم وقت شنیدن قصهی من رسیده... هنوز اسمی برای رمانم در نطر نگرفتم!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 16:30 توسط miad.kz
|